تبلیغات
وبلاگ دوستداران حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف

وبلاگ دوستداران حضرت مهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف
نویسندگان
عکس
خائنین و مطرودین اسلام
اقتدار ایران و حامیان اسلام
نظر سنجی
طراحی جدید وبلاگ ...




لینک دوستان
لینک های مفید

عمر بن سعد با انداختن نخستین تیر، رسما جنگ را آغاز كرد و گفت‌: نزد عبیدالله شهادت دهید كه من نخستین تیر را رها كردم‌. عمر بن سعد خطاب به كوفیان گفت‌: منتظر چه هستید! اینان یك لقمه برای شما هستند.

زمانی كه عمربن سعد تیر انداخت‌، دیگر سپاه ابن زیاد نیز شروع به تیر اندازی كردند. (فلمّا رمی عمر، ارتمی الناس‌) به گزارش ابن اعثم‌: باران تیر (و أقبلت السهام كأنّها المطر) از سوی كوفیان به سوی اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ شدت‌گرفت و امام فرمود: اینها قاصد این قوم به سوی شماست‌؛ برای مرگی كه ‌چاره‌ای از پذیرش آن نیست‌، آماده باشید. پس از آن دو گروه بر یكدیگر حمله ‌كردند و ساعتی از روز را به طور دسته جمعی با یكدیگر جنگیدند، به طوری‌كه بنا به برخی اخبار پنجاه و اندی از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ به‌شهادت رسیدند. در این وقت‌، امام دستی به محاسنش كشید و فرمود: غضب‌خدا ... بر كسانی كه متحد بر كشتن فرزند دختر پیامبرشان شدند، شدید خواهد بود. به خدا سوگند كه تسلیم آنان نخواهم شد تا با محاسنی خونین خدا را ملاقات كنم (و اللّه ما أجبتهم الی شی‌ء ممّا یریدونه أبدا حتی ألقی الله و أنا مخضّب بدمی‌.)

بلاذری می‌گوید كه امام سوار بر اسبش‌، قرآنی پیش روی خود نهاده بود و همین خشم دشمن را بیشتر بر می‌انگیخت‌. در این وقت‌، عمر بن سعد، حصین بن نمیر تمیمی را همراه پانصد نفر تیرانداز به سوی امام‌حسین ـ علیه السلام ـ فرستاد. تیراندازی اینان سبب شد كه همه اسبان سپاه امام كشته شدند و نیروهای امام پیاده گشتند.
در این حمله‌، بسیاری از اصحاب با تیرهایی كه بر بدنشان فرود آمد، به شهادت ‌رسیده یا زخمی شدند. (فما بقی واحد من أصحاب الحسین الاّ أصاب من‌ رمیهم سهم‌). ابن شهرآشوب اسامی شهدایی را كه در حمله نخست دشمن به ‌شهادت رسیدند، فهرست‌وار آورده است‌. این افراد جمعا 28 نفر از اصحاب و ده نفر از موالی امام حسین و پدرشان امام علی ـ علیهما السلام ـ بودند كه در مجموع 38 نفر می‌شدند. اینها افرادی هستند كه اساسا فرصت نبرد تن به تن پیدا نكرده و در تیراندازی نخست كوفیان به شهادت رسیدند. دیدیم‌كه ابن اعثم شمار آنان را بیش از پنجاه نفر یاد كرده است‌.

با شهادت پنجاه نفر در یك حمله دسته جمعی‌، شمار اندكی از یاران امام‌حسین ـ علیه السلام ـ باقی ماندند؛ كسانی كه به نوعی مبارزه تن به تن با سپاه ‌ابن زیاد داشتند. از آن جمله‌، عبدالله بن عمیر كلبی است كه در برابر مبارزه‌خواهی یسار از موالی زیاد بن ابیه‌، پس از كسب اجازه از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ عازم میدان شد. در همان حال همسرش او را تحریك به جنگ می‌كردو خطاب به او می‌گفت‌: قاتِل بأبی و أُمّی عن الحسین ذُریّة محمّد. برو و از نسل محمد دفاع کن. در واقع‌، اوّل‌ حبیب بن مظاهر و بُرَیْر بن خضیر قصد رفتن به مبارزه را داشتند كه امام اجازه ‌نداد و پس از آن كه عبدالله بن عمیر اجازه خواست‌، امام اجازه رفتن به میدان ‌را به وی داد. وقتی در این نبرد یسار را كشت‌، سالم از موالی عبیدالله به میدان‌ آمد كه به رغم آن كه انگشتان عبدالله كلبی در برابر شمشیر سالم افتاد، اعتنا نكرده‌، او را نیز كشت و در میان میدان شروع به رجز خوانی كرد. زنش هم‌عمودی در دست گرفته به تحریض او می‌پرداخت و می‌گفت‌: قاتِل دون‌َالطیّبین ذرّیّة محمّد. امام به همسر او دستور داد تا بازگردد و در عین حال آن‌ها را دعا كرد. یسار و سالم‌، نخستین كشتگان سپاه ابن زیاد بودند. خبر عبدالله بن‌عمیر به صورتی كه گذشت‌، خبری معتبر می‌نماید. ابن اعثم‌، از وهب بن‌عبدالله بن عمیر كلبی یاد كرده كه همراه مادر و همسرش در كربلا بوده است‌. صورت نقل ابن‌اعثم‌، طبق معمول حماسی‌تر و طبعا غیرقابل قبول‌تر است‌. وهب به میدان می‌رود، می‌جنگد و بر می‌گردد و به مادر می‌گوید: آیا از من‌راضی شدی‌؟ مادر می‌گوید: لا، ما رضیت حتی تقتل بین یدی الحسین‌. اومی‌جنگد تا آن كه ابتدا دست راست و سپس دست چپش قطع می‌شود و بعدكشته می‌شود. طبعا نباید این شخص كسی جز عبدالله بن عمیر كلبی باشد كه‌خبر او در منابع معتبر آمده است‌. در امالی صدوق از وهب بن وهب یادمی‌شود كه خود و مادرش نصرانی بودند و به دست امام حسین ـ علیه السلام ـ مسلمان شدند و به كربلا آمدند. این نیز همان شخص است و خبر یاد شده به‌این صورت چندان قابل اعتماد نیست‌. تلفیقی از این دو خبر را خوارزمی‌آورده است‌. گفتنی است كه عبدالله بن عمیر پس از كشتن یسار و سالم‌، سالم‌می‌ماند تا در حمله بعدی به شهادت می‌رسد كه خبر وی را خواهیم آورد.
پس از آن ابوالشعثاء یزید بن زیاد كِندی كه همراه سپاه عمر بن سعد به كربلا آمده و به امام پیوسته بود، عازم نبرد شد. وی زمانی كه مشاهد كرد دشمن همه پیشنهادهای امام را رد می‌كند (حین ردّوا ما سأل‌) به آن حضرت پیوست‌. وی كه تیرانداز ماهری بود، هشت تیر انداخت و پنج نفر را كشت‌. ابومخنف ازتیراندازی‌های گسترده او و مهارتش یاد كرده می‌نویسد: صد تیر انداخت كه‌پنج تای آن خطا نرفت‌. امام حسین ـ علیه السلام ـ او را دعا كردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را كشته است‌. ابومخنف می‌افزاید: و كان فی أوّل من قتل‌.شعر او این بود:
یا رب‌ّ انّی للحُسَین ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر

خود این شعر اشاره به ترك سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین ـعلیه السلام ـ دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان ‌اختلاف نظرهایی در منابع وجود دارد.
ـ پس از تیرباران نخست و مبارزه عبدالله بن عمیر و ابوالشعثاء، سپاه عبیدالله ‌ابتدا از سمت راست و سپس از سمت چپ به سپاه‌ِ اندك امام نزدیك شدند. افراد باقی مانده از سپاه امام‌، روی زانو نشسته‌، نیزه‌های خود را به سوی اسبان‌گرفتند و آنها به اجبار برگشتند. پس از آن‌، شروع به تیراندازی به سوی سپاه‌عبیدالله كرده‌، عده‌ای را كشته و شماری را مجروح كردند.

در این میان عبدالله‌بن حوزه كه فریاد زده‌، بشارت جهنّم به امام حسین ـ علیه السلام ـ داده بود! بانفرین امام‌، در مسیر برگشت‌، از اسب به زیر افتاد و پایش به ركاب گیر كرده‌، همین طور كه حركت می‌كرد، سرش به این سوی و آن سوی خورد تا به‌هلاكت رسید. مسروق بن وائل كه خود ناظر این ماجرا بود، سپاه كوفه را ترك كرده برگشت و بعدها می‌گفت‌: از این خاندان چیزی دیدم كه هرگز حاضر به‌جنگ با آنان نمی‌شوم‌.

(لقد رأیْت‌ُ من أهل هذا البیت شَیئا لا أقاتلهم ابدا).

ـ از آن پس تك تك اصحاب عازم میدان شده و پس از مبارزه به شهادت‌رسیدند. یكی از چهرگان كربلا بُرَیْر بن حضیر هَمْدانی است كه در كوفه به‌سیّد القراء شهرت داشت و از شیعیان بنام این شهر بود. وقتی یزید بن معقل‌مبارز طلبید، بریر عازم نبرد با وی شده‌، چنان ضربتی بر سر او زد كه نه تنهاكلاهخود او را بلكه نیمی از سرش را هم شكافت‌. پس از آن رضی بن منقذعبدی به نبرد وی آمد. ساعتی به هم پیچیدند تا بُرَیْر بر سینه او نشست‌. رضی‌از دوستانش یاری طلبید. در این وقت كعب بن جابر به سوی بریر شتافت ونیزه خود را بر پشت بریر فرو كرد.

[عفیف بن زهیر كه خود در كربلا بوده‌،می‌گوید: به كعب گفتم‌: این بریر همان است كه در مسجد كوفه به ما قرآن تعلیم ‌می‌داد.] پس از آن بر وی حمله كرده‌، او را به شهادت رساند. در گفتگویی كه‌میان یزید بن معقل و بریر صورت گرفت‌، یزید به عقاید سیاسی بریر اشاره‌كرده‌، گفت‌:

به خاطر داری كه در كوفه می‌گفتی‌: ان‌ّ عثمان بن عفّان كان علینفسه مُسْرفًا، و ان‌ّ معاویة بن ابی‌سفیان ضال‌ّ مضل‌ّ، و ان‌ّ امام الهدی و الحق‌ّ علی‌ّبن أبی‌طالب‌.

بعدها خواهر كعب به برادرش كعب كه بریر را به شهادت‌رسانده بود، می‌گفت‌: آیا بر ضد فرزند فاطمه جنگیدی و سیّد قرّاء را كشتی‌؟ به‌خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت‌. نوشته‌اند: كعب بن جابر بعدها نیزاز كار خود نادم نبود و تصوّرش بر آن بود كه خیری برای خود كسب كرده‌است‌. كسی در روزگار حكومت مصْعب بن زبیر از وی شنید كه می‌گفت‌: یارب‌ّ! انّا قد وَفَینا، فلا تجعلنا یا رب‌ّ كمن قد غَدَر!؛ خدایا ما به عهد خویش وفاكردیم‌؛ ما را با كسانی كه عهد شكنی كردند، قرار مده‌. ابن اعثم‌، سخن بریر بن‌خضیر را خطاب به كوفیان آورده است كه فریاد می‌زد: نزدیك من آیید ای كشندگان دختر پیامبر خدا (ص‌) و ذرّیه او!

ـ در اینجا بلاذری خبر از نبرد حرّ بن یزید ریاحی داده است‌. در مقتل‌ابومخنف‌ِ (مشهور كه طبعا قصه‌ای و غیر قابل اعتماد است‌) آمده است‌: حرّ ازامام اجازه رفتن به میدان گرفت و گفت‌: فانّی أوّل من خرج الیك و أُحب‌ّ أن‌ أقْتُل‌َ بین یدیك. امام به او اجازه داد. این مطلب كه حرّ نخستین كسی بوده است كه با این استدلال به میدان نبرد رفته‌، در فتوح نیز آمده است‌. این خبر در منابع كهن دیگر نیامده است‌.

ابومخنف می‌نویسد: همان وقت‌، یكی از كوفیان‌ تمیمی با نام یزید بن سفیان‌، كه پیش از آن آرزوی نبرد با حرّ را كرده بود، باآمدن حرّ به میدان‌، او را به مبارزه طلبید. آنان بلافاصله با یكدیگر گلاویزشدند و یزید در همان دم به دست حرّ كشته شد. بلاذری نوشته است كه حرّ دونفر را به نام‌های یزید بن سفیان و مزاحم بن حُرَیث كشت‌. خواهیم دید كه‌برخی منابع‌، قاتل فرد دوم را نافع بن هلال نوشته‌اند. برخی نبرد حرّ را همزمان‌با نبرد زهیر بن قین و نزدیك ظهر عاشورا پس از شهادت حبیب بن مظاهر می‌دانند.

ـ از این پس‌، باقی مانده اصحاب به صورت تك تك در مبارزه تن به تن یا هجوم بخش‌هایی از سپاه ابن زیاد به شهادت رسیدند كه خبر آنها در مآخذ آمده است‌. این افراد شجاعانه می‌جنگیدند و از آنجا كه هیچ گونه تعلّق‌خاطری در آن لحظه به دنیا نداشتند، با تمام وجود به جنگ با افراد رفته ومردانه نبرد می‌كردند. بعدها یكی از كسانی كه در كربلا همراه عمر بن سعدبود، حكایت چگونه جنگیدن این افراد را شرح داد: كسانی كه دست در قبضه‌شمشیر داشته‌، مانند شیر ژیان بر ما می‌تاختند و قهرمانان را از چپ و راست‌فرو می‌ریختند؛ آنان آماده مرگ بودند؛ امان نمی‌پذیرفتند؛ در مال دنیا رغبتی‌نداشتند؛ هیچ فاصله‌ای میان ایشان و مرگ نبود و در پی مُلْك نبودند. اگر ما دربرابرشان نمی‌ایستادیم‌، همه سپاه را از میان برده بودند.
یكی از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ عمرو [یا: علی‌] بن قرظه انصاری‌ بودكه برادرش كنار عمر بن سعد و خودش نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.برادری كه نزد عمر بن سعد بود فریاد زد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را به گمراه كردن برادرش متهم كرد؛ امام فرمود: خدا او را هدایت كرده است‌. آن‌شخص بر امام حسین ـ علیه السلام ـ حمله آورد كه نافع بن هلال در برابرش‌برآمده‌، او را مجروح كرد و بعدها بهبودی یافت‌. از چهره‌های برجسته كربلا، یكی همین نافع بن هلال بِجِلی است‌. طایفه بجیله‌، از طوایف شیعه كوفه است‌كه بعدها نیز در میان آنان شیعیان زیادی شناخته شده‌اند. از وی نیز تعریفی برای تشیع رسیده كه بسان آنچه در باره بریر گذشت‌، جالب است‌. وقتی به‌میدان مبارزه آمد، فریاد می‌زد: أنا الجملی‌، أنا علی دین علی‌ّ. مزاحم بن حُرَیث‌به مقابله با او آمد و گفت‌: أنَا عَلی دین‌ عثمان‌. نافع پاسخ داد: أنت علی دین‌شیطان‌. پس از آن با هم گلاویز شدند تا نافع او را كشت‌.

ـ پس از مبارزه تن به تن برخی از اصحاب با كوفیان و كشته شدن شماری ازسپاه عبیدالله‌، عمرو بن حجاج خطاب به سپاه عمر سعد فریاد زد: ای احمق‌ها! شما با قهرمانان این شهر می‌جنگید؛ كسی با آنان تن به تن به مبارزه نرود. آنها اندكند و شما با پرتاب سنگ می‌توانید آنها را از میان ببرید. عمر بن سعد رأی ‌او را تصدیق كرده‌، از سپاهش خواست تا كسی مبارزطلبی نكند. پس از آن‌عمرو بن حجاج از سمت راست سپاه كوفه بر سپاه امام یورش برد. [عمرو به‌سپاه كوفه فریاد می‌زد:

یا أهل الكوفة‌! الزموا طاعتكم و جماعتكم‌، و لاترتابوا فی قتل من مَرَق عن الدین و خالف الامام‌!]. ای كوفیان‌! اطاعت و جماعت خودرا نگاه دارید و در كشتن كسی كه از دین خارج شده و با امام خود مخالفت‌كرده‌، تردید به خود راه مدهید.

به احتمال شمار سپاه امام در این لحظه 32 نفربوده است‌. خوارزمی با اشاره به این رقم‌، می‌نویسد: همین عده به هر كجای‌سپاه كوفه كه یورش می‌بردند، آن را می شكافتند. لحظاتی دامنه جنگ بالاگرفت ودر این میان‌، مسلم بن عوسجه اسدی به دست دو نفر از كوفیان به‌شهادت رسید. شهادت مسلم موجب شادی سپاه كوفه شد و شَبَث بن ربعی كه‌خود امیر بخشی از سپاه كوفه بود، متأثر شد. وی به یاد رشادت‌های مسلم بن‌عوسجه در جنگ با مشركان در آذربایجان افتاد كه مسلم در آنجا شش نفر ازمشركان را كشته بود. امام حسین ـ علیه السلام ـ پیش از شهادت مسلم‌، زمانیكه هنوز رمقی در وجود او مانده بود، خود را به وی رساند و فرمود: رحمك ربّك یا مسلم‌.

آنگاه حضرت آیه فمنهم من قضی نَحْبَه و مِنْهُم من یَنْتظر رابرای وی خواند. حبیب بن مظاهر، دوست صمیمی مسلم بن عوسجه هم كناراو آمد و او را به بهشت بشارت داد و گفت‌: اگر در این شرایط نبودم‌، دلم‌می‌خواست به وصایای تو گوش می‌دادم‌. مسلم بن عوسجه گفت‌: أوصیك بهذا ـ و اشاره به امام حسین ـ علیه السلام ـ كرد ـ أن تموت دونه‌، در راه او كشته ‌شوی و به دفاع از او جانت را بدهی‌.

حبیب گفت‌: به خدای كعبه چنین خواهم‌كرد. تعبیر به این كه مسلم بن عوسجه اوّل اصحاب الحسین بوده است كه‌شهید شده‌، می‌باید اشاره به آن باشد كه نخستین شهید در حمله عمومی سپاه ‌كوفه بوده است كه طبعا پس از تیراندازی عمومی اول و شهادت برخی ازمبارزان به صورت تك تك شهید شده است‌.

با این حال‌، در زیارت ناحیه‌، به‌طور كلی از وی به عنوان اولین شهید كربلا یاد شده است‌: كنت أوّل من شری‌نفسه و أوّل شهید من شهداء اللّه‌. (والله اعلم‌). پیش از این از عبدالله بن عمیر سخن گفتیم و این كه یسار و سالم از موالی آل‌زیاد را در میدان كشت‌. در اینجا، وقتی شمر از سمت چپ سپاه دشمن حمله‌كرد، بقایای سپاه امام مقاومت كرد تا آن كه دشمن یورش همه‌جانبه‌ای آورد.اینجا بود كه عبدالله بن عمیر كلبی به شهادت رسید. در اینجا همسرش بر بالین او رفت و گریه كرد. شمر به یكی غلامان خود با نام رستم دستور داد تا با عمودی آهنین بر سر او بكوبد. رستم چنین كرد و آن زن نیز به شهادت رسید.

در گزارش طبری‌، آمده است كه عبدالله پس از نبردی سخت‌، با حمله هانی بن‌ثبیت حضرمی و بكیر بن حی‌ّ تیمی روبرو شد كه بر او یورش آوردند وعبدالله را به قتل رساندند. در انتهای این گزارش آمده است كه عبدالله بن‌عمیر (كان القتیل الثانی من أصحاب الحسین‌) (پس از بریر یا مسلم بن‌عوسجه‌) دومین شهید از اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ است‌. در این‌نبرد، بقایای سپاه امام‌، چنان فشرده در كنار یكدیگر قرار داشتند كه دشمن‌نمی‌توانست در آنان نفوذی داشته باشد. به ویژه آنان اطراف خیمه‌ها را كنده وآتش در آنها روشن كرده بودند و دشمن تنها از یك سوی می‌توانست بر آنان‌ یورش برد. عمر سعد كسانی را برای نفوذ در چادرها و كندن آنها از جای‌، به درون محوطه خیمه‌ها فرستاد كه این افراد توسط چند نفر از اصحاب امام‌محاصره و كشته شدند.

این امر سبب شد تا عمر سعد دستور دهد تا چادرها راآتش بزنند. امام حسین ـ علیه السلام ـ فریاد زد: اجازه دهید آتش بزنند، در هرحال جز از یك سمت نمی‌توانند بر شما حمله كنند. دشمن برای این كه كار رایكسره كند، تصمیم حمله به خیمه‌ها و آتش زدن آنها را گرفت‌. شمر همراهسپاهش نیزه‌اش را به سوی چادر امام حسین ـ علیه السلام ـ پرتاب كرد و فریادزد: علی‌ّ بالنار حتی أحرق هذا البیت علی أهله‌، آتش برایم بیاورید تا این خانه‌را بر سر اهلش آتش بزنم‌. در اینجا بود كه فریاد زنان و كودكان به آسمان رفته‌،همه از چادر بیرون ریختند. و در اینجا بود كه شَبَث بن ربعی شمر را توبیخ‌كرده‌، حركت او را زشت شمرد و شمر بازگشت‌.

زهیر بن قین كه فرماندهی‌ناحیه راست سپاه امام را داشت‌، همراه با ده نفر به سوی شمر حمله كرده او رااز محل اقامت زنان و كودكان امام حسین ـ علیه السلام ـ دور كرد. اما شمر بر اوحمله كرده چند نفر از افراد وی را به شهادت رساند. نبرد ادامه یافت‌. اصحاب‌امام حسین ـ علیه السلام ـ یك یك به شهادت می‌رسیدند و هر كدام كه شهیدمی‌شدند، نبود آنان كاملا احساس می‌شد؛ در حالی كه كشته‌های دشمن به دلیل‌فراوانی آنان‌، نمودی نداشت‌. این حوادث تا ظهر عاشورا ادامه یافت‌.

ـ نزدیكی ظهر بود كه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید. واقعه از این قرار بودكه ابوثمامه صائدی ـ كه از اصحاب امام علی ـ علیه السلام ـ بود ـ وقتی دیداصحاب تك تك به شهادت می‌رسند، نزدیك امام حسین ـ علیه السلام ـ آمد وگفت‌: احساس می‌كنم دشمن به تو نزدیك می‌شود، اما بدان‌! كشته نخواهی شدمگر آن كه من به دفاع از تو كشته شوم‌. أما پیش از آن من می‌خواهم در حالی‌خدای خود را ملاقات كنم كه نماز ظهر را با تو خوانده باشم‌. (أحب‌ّ أن ألقی‌ربّی و قد صلّیت هذه الصلاة الّتی دنا وقتها)

امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود:(ذكّرت الصلاة‌! جَعَلَك اللّه من المصلّین الذّاكرین‌) نماز را به یاد ما آوردی‌!خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. امام ادامه داد: از دشمن بخواهیدجنگ را متوقف كند تا نماز بگذاریم‌.

حُصَین بن نُمَیر تمیمی‌فریاد زد: نمازشما قبول نمی‌شود! در این وقت‌، حبیب بن مظاهر فریاد زد: ای الاغ‌! نماز آل‌رسول الله قبول نمی‌شود، اما نماز تو قبول می‌شود؟ در این‌جا بود كه حبیب باحصین بن تمیم درگیر شد. حبیب در این حمله با زخمی كردن اسب حصین‌توانست وی را به زمین بیندازد كه یارانش سر رسیدند و حصین را نجات‌ دادند. به دنبال آن با بدیل بن صریم تمیمی درگیر شده‌، او را كشت‌. در این‌وقت یك تمیمی دیگر بر حبیب حمله كرده‌، او را مجروح كرد.

حصین بن‌تمیم سر رسید و شمشیرش را بر سر حبیب فرود آورد. در این وقت آن فردتمیمی از اسب پیاده شد و سر حبیب را از تنش جدا كرد. حصین بن تمیم برای‌افتخار، ساعتی سر حبیب را گرفته بر گردن اسبش آویخت‌؛ سپس آن را به آن‌مرد تمیمی داد تا نزد ابن زیاد برده‌، جایزه‌اش را بگیرد. شهادت حبیب‌، امام‌حسین ـ علیه السلام ـ را سخت تكان داد. (لمّا قُتِل الحبیب هدّ ذلك حسینا وقال عند ذلك: أحتسب نفسی و حماة أصحابی‌).

وقتی مرد تمیمی به كوفه آمد،قاسم فرزند حبیب بن مظاهركه آن زمان نوجوانی بیش نبود، از او خواست تاسر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن كند. آن مرد نداد. قاسم چندان صبر كرد تازمان تسلط مصعب بن زبیر بر كوفه‌، آن تمیمی را كشت‌. در مقتل منسوب به‌ابومخنف كه بخش عمده‌ای از آن داستانی و بی‌مأخذ است‌، از شهادت دوبرادر حبیب با نام‌های علی و یزید سخن گفته شده است‌.

ـ بنابر خبر منابع موثق‌، در این هنگام حرّ بن یزید ریاحی و زهیر بن قین بر دشمن یورش بردند و با حمایتی كه از یكدیگر می‌كردند، به نبرد با سپاه كوفه ‌پرداختند. پیاده نظام‌ها به حرّ حمله‌ور شده‌، وی را به شهادت رساندند. منابع‌،برخی از رجزهای حرّ را نقل كرده‌اند.

وی در این رجزها از مقاومت خود دربرابر دشمن و عدم فرارش سخن گفته است‌. ابن اعثم می‌گوید: وقتی حرّ مجروح شد، اصحاب او را نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ آوردند در حالی كه‌هنوز رمقی در تن داشت‌. امام دستی بر صورتش كشیدند و فرمودند: أنت‌الحرّ! كما سمّتك أُمّك حرّا، و أنت حرٌّ فی الدنیا و الاَخرة‌.

حكایت آوردن حرّ نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقتل مشهور و منسوب به ابومخنف‌، كاملا متفاوت نقل شده است‌. دشمن چندان حر را تیرباران كردند كه بدنش مانندآبكش شد. آنگاه سر او را قطع كرده و به سوی حسین پرتاب كردند. آنجاست‌كه امام دست به صورت او كشید. این روایت البته داستانی است‌. داستانی‌تر ازآن‌، حكایت مصعب برادر حر و فرزند حر با نام علی است كه دومی در سپاه‌كوفه بود و وقتی دید پدر و عمو به شهادت رسیدند او نیز وارد میدان نبرد شد؛تنی چند نفر را كشت تا كشته شد!

ـ عاقبت ظهر شد و وقت نماز فرا رسید. هنوز زهیر و شماری اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شكل نماز خوف ـ اقامه كرد. به‌این ترتیب كه امام دو ركعت نماز ظهر را آغاز كرد در حالی كه زهیر و سعید بن‌عبدالله حنفی جلوی امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام كرده‌، آنگاه گروه ‌اول ركعت دوم را به امام اقتدا كردند. در وقتی كه سعید جلوی امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت‌. بعد از پایان نماز هم‌، هرچه امام به این سوی و آن‌سوی می‌رفت‌، سعید میان امام و دشمن قرار می‌گرفت‌. به همین دلیل‌، چندان‌تیر به وی اصابت كرد كه روی زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید كه من از این رنجی كه می‌برم‌،هدفم نصرت ذرّیه اوست‌. وی در حالی به شهادت رسید كه سیزده تیر بربدنش اصابت كرده بود. در واقع سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر كه باز درگیری آغاز شده و شدّت گرفت‌، در شرایطی كه حفاظت از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر عهده داشت به شهادت رسید. در اینجا بازهم دشمن به‌تیراندازی به سوی اسبان باقی مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد.در این وقت زهیر بن قین با رجزی كه خواند بر دشمن حمله كرد. در شعری كه از او خطاب به امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده‌، آمده است كه امام راهادی و مهدی نامیده كه در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علی ـ علیه السلام ـ و عمویش جعفر و حمزه می‌باشد:

أقْدِم هُدِیت هادیًا مهدیًّا
فالیوم‌َ تَلقی جدَّك النبیّا
و حَسَنا و المُرتضی علیّا
و ذالجَناحین الفَتی الكمیّا
و أسدالله الشّهید الحیّا

دو نفر از كوفیان با نام‌های كثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله كرده او را به شهادت رساندند. در روایتی كه در امالی صدوق آمده‌، گفته شده است كه وی نوزده نفر را كشت تا به شهادت رسید. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است كه وی یك صد و بیست نفر را كشت‌، سپس به شهادت‌رسید! این آمارها غیر واقعی است كه مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخی دیگر از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز داده شده است‌. (خدا داناست‌.)

ـ تا این زمان هنوز شماری از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت می‌كردند. در همیننبردها بود كه یاران‌، تك تك به شهادت می‌رسیدند. خبر كشته شدن این افرادكه حتی ممكن است برخی از آنان‌، پیش از ظهر به شهادت رسیده باشند، بیش‌از همه در فتوح ابن اعثم (و به نقل از آن در مقتل الحسین ـ علیه السلام ـخوارزمی و گاه مناقب ابن شهرآشوب‌) آمده است‌. این قبیل مآخذ، گرچه ‌اخبار ریز قابل توجهی از كربلا به ما می‌دهد، اما می‌باید با تأمّل بیشتری موردبررسی قرار گیرد.
عمرو بن خالد ازدی در شمار چنین افرادی است‌. وی رجزی خواند و جنگید تا به شهادت رسید. فرزندش خالد بن عمرو ازدی نیز پس از پدر به شهادت‌رسید.

خوارزمی از عمرو بن خالد صیداوی نیز یاد كرده و نوشته است‌: وی‌ نزد امام آمد و گفت‌: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به او فرمود: تَقَدَّم فا¤نّا لاحقون بك عن ساعة‌. پیش برو، ما نیز ساعتی‌دیگر به تو خواهیم پیوست‌.
سعد [شعبة‌] بن حنظله تمیمی‌ مجاهد دیگری است كه با خواندن رجزی به‌میدان رفته پس از نبردی به شهادت رسید.
عمیر بن عبدالله مَذْحِجی شهید بعدی است كه رجزی خواند و به میدان رفت‌و به شهادت رسید.
سوار بن أبی‌حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید.
عبدالرحمان بن عبدالله یَزَنی شهیدی است كه به نوشته ابن اعثم‌، پس از مسلم‌بن عوسجه به شهادت رسیده است‌. شعر وی در میدان‌، مضمون مهمی درتشیع او دارد؛ به طوری كه شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفی می‌كند.

أنا ابن عبدالله من آل یزن‌
دینی علی دین حسین و حسن‌
أضربكم ضَرْب‌َ فتی من الیمن‌
أرجو بذاك الفوز عند المؤتمن‌

زیاد بن عمرو بن عریب صائدی همدانی معروف به ابوثمامه صائدی كه نماز ظهررا به یاد امام حسین ـ علیه السلام ـ آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است‌. رجززیبایی از وی توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.
ابوالشعثاء یزید بن زیاد كندی پیش روی امام حسین ـ علیه السلام ـ در برابردشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخی نقلها كه پیش از این گذشت صد تیر)رها كرد كه طی آن دست كم پنج نفر از سپاه كوفه كشته شدند. آنگاه كه دشمن‌درخواست‌های امام حسین ـ علیه السلام ـ را رد كرد، به سوی دشمن تاخت تاكشته شد.

نافع بن هلال بِجِلی كه پیش از این اشاره به نبرد او با تنی چند از كوفیان داشتیم‌،با تیراندازی دقیق خود دوازده تن از سپاه كوفه را كشت تا آن كه بازویش‌شكست‌. دشمن وی را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد. نوشته‌اند كه وی‌روی تیرهایش‌، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملی أنا علی دین‌علی‌». وی در حالی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد كه همچنان خون‌از محاسنش جاری بود و فریاد می‌كشید: لو بقیَت‌ْ لی عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتمونی‌؛ اگر بازو و دستی برایم مانده بود، نمی‌توانستید مرا به اسارتدرآورید.

وقتی شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت‌: به خدا سوگند اگر تومسلمان بودی‌، برای تو دشوار بود كه پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهی‌.ستایش خدای را كه آرزوهای ما را [یعنی شهادت‌] برای اجرا در دست‌بدترین‌ِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وی را به شهادت رساند. گفتنی‌است كه نافع از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ و از تربیت یافتگان مكتب آن‌ حضرت بود.

ـ به تدریج شمار یاران امام اندك و اندك می‌شد. افراد باقی مانده كه‌نمی‌توانستند به جنگ رویاروی با دشمن بروند، تصمیم گرفتند تا كنار امام‌بمانند و تا پیش از شهادتشان‌، اجازه ندهند امام به شهادت برسد. آنان در این‌باره به رقابت با یكدیگر می‌پرداختند (تنافسوا فی أن یقتلوا بین یدیه‌). دوبرادر با نام‌های عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عزرة‌ِ الغِفاری كه شاهد این‌اوضاع بودند نزد امام آمدند، و اظهار كردند: دشمن نزدیك شده است‌؛ اجازه‌دهید ما پیش روی شما بجنگیم تا كشته شویم‌.

امام فرمود: مَرْحَبًابكم‌.خوارزمی گفتگوی این دو برادر را با امام طولانی‌تر آورده است‌. آنان باگریه نزد آن حضرت آمدند. امام فرمودند: برای چه می‌گریید. شما تا ساعتی‌دیگر نورچشمان خواهید بود. گفتند: ما برای خود گریه نمی‌كنیم‌؛ برای شمامی‌گرییم كه دشمن این گونه شما را در محاصره گرفته است‌. ابومخنف این‌حكایت را برای دو نفر دیگر با نام‌های سیف بن حارث هَمْدانی و مالك بن‌عبدالله بن سُرَیع نقل كرده كه عموزاده و از یك مادر بودند، نقل كرده است‌.پس از حكایت گریه كردن و پاسخ امام‌، این دو جوان‌، طبق رسم عرب‌، سلام‌خداحافظی دادند: السلام علیك یابن رسول الله‌. حضرت پاسخ داد: و علیكماالسلام و رحمة الله‌. آنان به میدان رفتند، و جنگیدند تا به شهادت رسیدند.

ـ ابن اعثم در اینجا از چند تن از شهدای كربلا یاد كرده كه در مآخذ دیگر شرح‌نبردشان نیامده است‌. از آن شمار یكی عمرو بن مطاع جُعْفی است كه در فتوحاز نبرد، رجز و شهادتش یاد شده است‌. بلاذری و ابومخنف از او نامی به میاننیاورده‌اند. همچنین ابن اعثم از یحیی بن سلیم مازنی یاد كرده كه رجزی‌خواند و عازم نبرد شد تا به شهادت رسید. شهید دیگری كه ابن اعثم از او یادكرده اما بلاذری و ابومخنف نامی از وی نیاورده‌اند، قُرة بن ابی‌قُرة غِفاری‌ است‌. از وی نیز رجزی نقل شده و آمده است‌: فَقاتَل حتی قُتل‌. مورد دیگر، مالك بن انس باهلی‌است كه وی نیز با رجز خوانی به سوی دشمن یورش بردو جنگید تا كشته شد. بیتی از رجز وی جالب است‌:

آل علی‌ّ شیعة الرّحمان‌
آل زیاد شیعة الشیطان‌

احتمال فراوان دارد كه مقصود از مالك بن انس باهلی‌، شخصی با نام أنس بن‌حارث كاهلی یا باهلی باشد كه روایتی از وی در منابع حدیثی سنی آمده واشاره به شهادت وی همراه امام حسین ـ علیه السلام ـ شده است‌؛ روایت چنیناست‌: عن الاشعث بن سحیم‌، عن أبیه‌، عن أنس بن حارث‌، قال‌: سمعت رسولالله (ص‌) یقول‌: ان‌ّ ابنی هذا یُقْتل بأرض العراق‌، فمن أدركه منكم فلینصره‌،قال‌: فقتل أنس مع الحسین‌. انس بن حارث از رسول خدا نقل می‌كند كه آنحضرت فرمود: این فرزندم ـ یعنی حسین ـ در سرزمین عراق كشته می‌شود؛هر كسی او را دریافت‌، حمایتش كند. راوی می افزاید: انس در كنار حسین ـعلیه السلام ـ كشته شد.

ـ یكی دیگر از شهدای كربلا حنظلة بن أسعد شبامی عِجْلی است كه خبر وی‌را طبری آورده است‌. وی پیش روی حسین به طرف دشمن ایستاد و آیات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فریاد زد: یا قوم‌! لاتقتلوا حسینا،حسین را نكشید، «فَیُسْحِتَكُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَی‌» آنگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بر او رحمت فرستاد و فرمود: همین كه آنان دعوت تو را ردكردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپیوستن به یارانش را كرد كه حضرت اجازه داد. وی پس از سلام بر امام حسین ـ علیه السلام ـ و شنیدن پاسخ آن حضرت راهی میدان شده‌، جنگید تا كشته‌شد. بلاذری پیش از آوردن خبر شهادت عابس بن أبی‌شبیب شاكری [هَمْدانی‌] این نكته را یادآور شده است كه وقتی اصحاب باقی مانده مشاهده كردندنمی‌توانند بر دشمن حمله برند و از امام حسین ـ علیه السلام ـ دفاع كنند، ازایشان خواستند تا اجازه دهد پیش روی او بجنگند تا كشته شوند. عابس از این‌گروه بود. وی نزد امام آمد و گفت كه هیچ چیزی جز جانش ندارد كه تقدیمكند. آنگاه با فعلیك السلام و خداحافظی با امام‌، راهی میدان شد. وی با شمشیرمی‌جنگید و چون شجاع بود، كسی برابرش در نمی‌آمد. اندكی بعد، چندین‌نفر یكباره بر سر او ریختند و او را كشتند.شوذب كه از غلامان آزاد شده همین‌خاندان شاكری بود، همراه عابس به میدان آمد. ابتدا شوذب و سپس عابس به‌شهادت رسیدند.

عابس وقت رفتن برای نشان دادن صحّت ایمانش به امام‌حسین ـ علیه السلام ـ عرض كرد: أُشهد اللّه أنّی علی هَدْیك و هَدْی أبیك.ابومخنف می‌افزاید وقتی به میدان رفت‌، دشمنان گفتند: شیر شیرها آمد؛ كسی‌به تنهایی به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران كنید. عابس كه‌چنین دید، زره و كلاهخودش را درآورد و به سوی دشمن تاخت‌. راوی‌می‌گوید: گاه دسته‌های دویست نفری از برابرش می‌گریختند. آنگاه از هر چندسو بر او یورش آوردند و او را كشتند؛ به گونه‌ای كه وقتی كشته شد، سرش‌میان دستان چندین نفر بود و هر كدام ادعا می‌كرد، وی او را كشته است‌.
ـ شماری دیگر از شهدای كربلا عبارتند از: بدر بن مغفل جعفی كه خبر رجزخوانی و شهادت وی را بلاذری آورده است‌.بن معقل أصبحی كه رجزالكدن‌نیز رجزی خواند و به شهادت رسید. رجز وی نشان از موضع شیعیانه ‌او دارد:

انّی لمن ینكرنی ابن الكدن‌
انّی علی دین حُسین و حَسن‌

وی‌ّ از غلامان آزاد شده ابوذر غفاری است كه پیش روی چشمان امام حسین ـ علیه السلام ـ جنگید تا به شهات رسید. وی نیز در رجز خود دفاع از آل ‌محمد را هدف مبارزه خود خواند. وی باید شیعه‌ای باشد كه در مكتب ابوذر غفاری ‌پرورش یافته است‌. خبر جنادة بن حارث انصاری را نیز ابن اعثم آورده و رجز او را كه ضمن آن بر وفاداری خود در بیعتش با امام حسین ـ علیه السلام ـ یادمی‌كند، نقل كرده است‌. فرزندش عمرو بن جناده نیز كه پس از پدر به میدان رفت‌، رجزی طولانی خواند و جنگید تا به شهادت رسید.

رجز وی یك‌تحلیل تاریخی از شرایطی است كه در زمان پیامبر خدا (ص‌) و پس از آن در مناسبت مؤمنان واقعی از مهاجر و انصار با قریش در زمان كفرشان از یك سوو زمان فسق و فجورشان از سوی دیگر، وجود داشته است‌. ابتدا از دشمنی‌قریش با انصار و مهاجرین یاد می‌كند و این كه مهاجرین و سواران انصار،خون كفار را در عهد پیامبر (ص‌) ریختند. امروز هم باید خون فجار و اراذلی‌كه به خاطر حمایت از قارون‌صفتان‌، قرآن را كناری نهاده‌اند، از نیزه‌های‌ مؤمنان ریخته شود فجاری كه به دنبال گرفتن انتقام بدر هستند. آنگاه سوگندمی‌خورد كه با تمام وجود و امكانات در برابر فساق بایستد. از طایفه جُعْفیان‌،حجاج بن مسروق جعفی در كنار امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت‌ رسید.

ـ چهار نفر یكجا شهید شدند و بنا به گفته ابومخنف‌، شهادت اینان در آغاز نبردبوده است‌. این كه مقصود از «اوّل قتال‌» چه زمانی است‌، محل تردید است‌. امابه هر روی ممكن است پس از تیراندازی عمومی دشمن و در آغاز نبردرویاروی باشد. بسا مقصود نبردی باشد كه پس از نماز ظهر رخ داده كه احتمال‌آن اندك است‌. گفتنی است كه در جریان شهادت اینان‌، عباس بن علی هنوز درمیدان نبرد حاضر بوده است‌. ابومخنف می‌گوید: عمر بن خالد صیداوی‌، جابربن حارث سلمانی‌، مجمّع بن عبدالله عائذی و سعد غلام آزاد شده عمر بن‌خالد صیداوی‌، چهارنفری به سمت دشمن یورش بردند. وقتی وارد دل سپاه‌كوفه شدند، دشمن آنان را محاصره و از بقیه افراد امام حسین ـ علیه السلام ـ جدا كرد. در این‌جا بود كه عباس بن علی حمله كرده آنان را از محاصره‌درآورد، در حالی كه مجروح بودند. در ادامه نبرد دشمن با شدت بخشیدن‌حمله بر آنان‌، این چهار نفر را در یكجا به شهادت رساند. به نوشته بلاذری‌آخرین كشته از سپاه امام‌، و حتی پس از شهادت امام‌، سوید بن عمرو خثعمی‌بود كه مجروح افتاده بود؛ وقتی شنید امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادترسیده است‌، كاردی برداشت و با همان به نبرد با دشمن شتافت تا آن كه دو نفراز كوفیان وی را به شهادت رساندند.

ـ شروع به نبرد از سوی اهل بیت امام حسین ـ علیه السلام ـ ، زمانی بود كه ازیاران كسی باقی نمانده بود. (فلم یزل أصحاب الحسین یُقاتلون و یُقْتلون حتی‌لم یبق معه غیر أهل بیته‌) آن گاه اهل بیت وارد كارزار شده و شماری از آنان به‌شهادت رسیدند كه رقم آنان را كمتر از شانزده نفر ننوشته‌اند، و برخی از منابع‌نام بیش از بیست نفر را یاد كرده اند. فهرست این افراد به نقل از محمد بن سعد(م 230) خواهد آمد.




طبقه بندی: عمومی،
[ سه شنبه 21 آبان 1392 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ حمزه علینقی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
یاران مهدی